ابوالفضل بیهقی مورّخ، ادیب، نویسنده و پدر نثر پارسی

سمن انجمن یادمان ابوالفضل بیهقی پدر نثر پارسی

ابوالفضل بیهقی مورّخ، ادیب، نویسنده و پدر نثر پارسی

سمن انجمن یادمان ابوالفضل بیهقی پدر نثر پارسی

غرض من آن است که تاریخ پایه ای بنویسم و بنایی بزرگ افراشته گردانم، چنان که ذکر آن تا آخر روزگار باقی ماند.
غرض من از نبشتن این اخبار آن است تا خوانندگان را فایده ای به حاصل آید و مگر کسی را از این به کار آید... و هرکس که این نامه بخواند، به چشم خرد و عبرت اندر این نامه بنگرد، نه بدان چشم که افسانه است.
اما براستی ابوالفضل بیهقی به عنوان یکی از برجسته ترین تاریخ نگاران تمامی ادوار ایران درباره تاریخ چگونه می اندیشید؟ از منظر او، اهمیت و فایده تاریخ چه بود؟ به باور وی، رسالت تاریخ را در چه مواردی باید جستجو کرد؟ در این کوتاه سخن، بنابر آن است تا پاسخی روشن بدین پرسش ها و سوالاتی از این دست داده شود و بدین طریق از ذهن تاریخ نگر این تاریخ نگار پرآوازه، آگاهی بهتری یافت.
اول آبانماه روز ملی ادیب شیرین سخن ، تاریخ نگار منصف ،حقیقت گوی عادل و پدر نثر پارسی ابوالفضل بیهقی گرامی باد. نویسنده: رضا حارث آبادی 09122042389 -09193060873
تلگرام Rezabeyhaghi@

کلمات کلیدی

تاریخ بیهقی

ابوالفضل بیهقی

اول آبان روز ملی ابوالفضل بیهقی

تاریخ بیهقی این مکتوب یال افشان جاوید

ابوالفضل بیهقی استاد مسلم نثر فارسی

روستای حارث آباد سبزوار زادگاه ابوالفضل بیهقی

رضا حارث آبادی

محمود دولت آبادی رمان نویس برجسته سبزواری

محمود دولت آبادی

روستای حارث آباد سبزوار

بیهقی

abolfazlbeyhaghi

abolfazl beihaghi

معلم شهید دکتر علی شریعتی

معلم شهید دکتر شریعتی

مجله اینترنتی اسرارنامه سبزوار

روستای حارث اباد سبزوار

حسین خسروجردی نویسنده معاصر تاریخ وادب فارسی

حسین خسروجردی نویسنده توانای معاصر سبزوار

حسین خسروجردی رمان نویس بزرگ سبزواری

اول آبان ماه روز ملی ادیب شیرین سخن

اول آبان روز نثر فارسی و بزرگداشت ابوالفضل بیهقی در سبزوار

تاریخ نگار منصف

تمین همایش ملی بزرگداشت ابوالفضل بیهقی پدر نثر فارسی

تاریخ بیهقی‌ و تأثیر آن بر ادبیات امروز

روستای حارث اباد شهرستان سبزوار زادگاه ابوالفضل بیهقی

اول آبان روز ملی نثر فارسی و بزرگداشت بیهقی

سبزوار

مجله اینترنتی اسرارنامه

تاریخ بیهقی تصحیح دکتر علی اکبر فیاض

پیوندها

۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «تاریخ بیهقی تصحیح دکتر علی اکبر فیاض» ثبت شده است

اختتامیه همایش بزرگداشت بیهقی در سبزوار

اختتامیه همایش بزرگداشت بیهقی در سبزوار

مراسم پایانی هشتمین همایش بزرگداشت ابوالفضل بیهقی، مورخ قرن پنجم هجری با حضور استادان زبان و ادبیات فارسی و مسئولان اجراییسبزوار در این شهر برگزار شد.
 
سرپرست اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی سبزوار در این مراسم با بیان اینکهاختتامیه همایش بزرگداشت بیهقی در سبزوار امسال مراسم بزرگداشت بیهقی در مدت یک هفته برگزار شد گفت: بیهقی پدر نثر فارسی است لذا پاسداشت بیهقی نباید محدود به شهرستان سبزوار باشد بلکه باید در گستره ملی برگزار شود.
 
رضا شجاع مقدم  درباره ثبت روز بیهقی و نثر فارسی در تقویم رسمی کشور افزود: ثبت روز ملی در تقویم کشور مراحلی دارد که بخش هایی از آن انجام شده است.
 
یک استاد زبان و ادبیات فارسی نیز در این مراسم گفت: ابوالفضل بیهقی با نگارش تاریخ بیهقی اثر جاودانه به یادگار گذاشت و امروز نثر فارسی مرهون زحمات وی است.
 
ابوالقاسم رحیمی افزود: بیهقی از دانش جامعی برخوردار بوده و در کتاب تاریخ بیهقی فلسفه، ادبیات، داستان نویسی به هم آمیخته شده بطوریکه اخلاق و شخصیت های تاریخی در نگاه خواننده مجسم می شود.
 
این استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه حکیم سبزواری گفت: بیهقی همچون فردوسی خردگرا بوده و بدون ترس و واهمه استبداد حاکمان غزنوی را بیان کرده است.
هشتمین همایش ابوالفضل بیهقی از اول آبان به مدت یک هفته در سبزوار برگزار شد.
قرائت پیام وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و رئیس مجلس شورای اسلامی، سخنرانی رایزنان فرهنگی افغانستان، تاجیکستان و استادان برجسته ادبیات کشور از برنامه های مهم این همایش بود.
بیهقی از مورخان دوره غزنوی است که در سال 385 قمری در قریه حارث آباد بیهق (سبزوار) متولد شد.
وی بعد از کسب فضایل به دیوان رسایل محمودی راه یافت و در خدمت خواجه بونصر مشکان به کار پرداخت و در خدمت سلاطین غزنوی به سر برد.
وی در زمان عزالدوله عبدالرشید در سال 440 قمری نیز چندی صاحب دیوان بود اما به تهمت حاسدان، گرفتار، معزول و محبوس شد. 
بیهقی بعد از رهایی از زندان باقی عمر را در انزوا به سر برد و در سال 470 هجری قمری درگذشت.

منبع:خبرگزاری صدا و سیما خراسان رضوی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ آبان ۹۷ ، ۱۱:۳۲
رضا حارث ابادی

اختتامیه هشتمین همایش بزرگداشت ابوالفضل بیهقی 

اختتامیه بزرگداشت ابوالفضل بیهقی بعد از یک هفته به پایان رسید

 هشتمین بزرگداشت ابوالفضل بیهقی، مورخ قرن پنجم هجری نیز به پایان رسید و امسال با پیشنهاد اداره ارشاد و فرهنگ اسلامی سبزوار این بزرگداشت امسال به جای یک روز، در طول یک هفته  با همت دانشگاه ها، آموزش و پرورش، شورای اسلامی شهر و شهرداری برگزار شد.  افتتاحیه این مراسم با زنگ بیهقی آغاز گردید، و اختتامیه آن نیز در جوار فرهنگیان و فرهیختگان به پایان رسید، و این را به فال نیک می گیریم که فرهگیان دیار سربداران هفته بیهقی را تبدیل به سال نمایند و در تمام طول سال ابوالفضل بیهقی را به فرزندان مان بشناسانند و عفت قلم و زبان او را آموزش دهند.
 
بعد از گذشت یک هفته، شب گذشته در جوانسرای اسرار به میزبانی آموزش و پرورش مراسم اختتامیه بزرگداشت ابوالفضل بیهقی با حضور استادان زبان و ادبیات فارسی، مسئولان اجرایی سبزوارو مردم سبزوار برگزار شد.
 
ریاست آموزش و پرورش در این مراسم ضمن خوش آمدگویی، اظهار داشت: یکی از ماموریت های مهم آموزش و پرورش، شناهخت هویت از طریق بزرگانی که در دیار بیهق و همچنین کشور عزیزمان ایران داریم، است.
 
حسن محرابی ادامه داد: امروز گرد هم آمدیم تا از یک شخصیت علمی و مذهبی به نام ابوالفضل بیهقی "پدر نثر پارسی" یاد کنیم. اعتقاد ما بر آن است که تکریم بزرگان بخشی از هویت ماست و ما در کنار سایر ماموریت هایی همچون آموزش حقوق شهروندی که در آموزش و پرورش داریم باید تکریم بزرگان را به عنوان بخشی از هویت ایرانی و اسلامی انجام دهیم.
 
وی گفت: هویت همان هستی و وجود است که در میراث گذشتگان وجود دارد و ما آن را برای بقای امروز جامعه مان پاس می داریم و در اهمیت هویت همین بس که زیستن برای کسی که احساس هویت نکند، در جامعه ممکن نیست. اگر تکیه به اصالت و هویت خویش نکنیم، قطعاً راه را گم خواهیم کرد و برای یافتن این راه با تکیه به بزرگانی که راهنمایان ما هستند می توانیم مسیر را پیدا کنیم. و امروز برای زنده نگه داشتن اصالت و هویت مان بزرگداشت بیهقی "پدر نثر پارسی" را برگزار کردیم.
 
محرابی به نمادهای مختلف هویت اشاره کرد و گفت: زبان، فرهنگ، زادگاه، بزرگان یک قوم ،افسانه‌های یک قوم و زادبوم یک گروه نمادهایی از هویت است. همچنین مهمترین شاخص هویت، وطن دوستی است و اولین عامل تمایل به تاریخ‌نویسی نیز وطن دوستی است که ما امروز از آنجایی که تاریخ بیهقی چیزی جز حقیقت و راستگویی و به ریشه های تاریخی یک ملت ندارد، آن را ارج می نهیم.
 
گفتنی ست در این مراسم ستایش یوسفی 11 ساله، به تعریف داستان حسنک وزیر با زبان شیرین و دوست داشتنی و به صورت نمایشی پرداخت و در انتهای مراسم از روزنامه دیواری با عنوان فرازنامه ای در جستجوی حقیقت ابوالفضل بیهقی اثر مهرآیین صالحی رونمایی شد.
 
سرپرست اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی  در پایان مراسم  به خبرنگار اسرارنامه گفت: هدف غایی ما به ثبت رسانیدن اول آبان به عنوان روز ملی بیهقی در تقویم کشور است. در همه این سال ها خواسته مردم سبزوار و نیز اساتید و متخصصان ادبیات فارسی این بوده است که اول آبان به عنوان روز نثر فارسی و بزرگداشت ابوالفضل بیهقی در متن تقویم ملی کشور ثبت شود و ما تمام تلاش خود را برای برآورده شدن این آرزوی دیرینه مردم دیار سربداران به کار می گیریم.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ آبان ۹۷ ، ۱۱:۲۹
رضا حارث ابادی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ شهریور ۹۷ ، ۱۶:۵۱
رضا حارث ابادی

ابوالفضل بیهقی  

بیوگرافی و زندگینامه
به سال 385 ه. ق در ده حارث آباد بیهق(سبزوار قدیم) کودکی به جهان آمد که نامش را ابوالفضل محمد نهادند. پدر که حسین نامیده می‏شد، کودک را به سالهای نخستین در قصبه بیهق و سپس، در شهر نیشابور به دانش‏اندوزی گماشت. ابوالفضل که از دریافت و هوشمندی ویژه‏ای برخوردار بود و به کار نویسندگی عشق می‏ورزید، در جوانی از نشابور به غزنین رفته (حدود 412 هـ.ق)، جذب کار دیوانی گردید و با شایستگی و استعدادی که داشت به زودی به دستیاری خواجه ابونصر مشکان گزیده شد که صاحب دیوان رسالت محمود غزنوی بود و خود از دبیران نام ‏آور روزگار. این استاد تا هنگام مرگ لحظه ‏ای بیهقی را از خود جدا نساخت و چندان گرامی و نزدیکش می‏داشت که حتی نهفته ‏ترین اسرار دستگاه غزنویان را نیز با وی در میان می‏نهاد، و این خود بعدها کارمایه گرانبهایی برای تاریخ بیهقی گردید، چنانکه رویدادهایی را که خود شاهد و ناظر نبوده از قول استاد فرزانه خویش نقل کرده که پیوسته «در میان کار» بوده است و در درستی و خرد بی‏همتا.
پس از محمود، بیهقی در پادشاهی کوتاه مدت امیر محمد (پسر کهتر محمود) دبیر دیوان رسالت بود و شاهد دولت مستعجل وی؛ و آنگاه که ستاره اقبال مسعود درخشیدن گرفت، نظاره ‏گر لحظه به لحظه اوج و فرود زندگانی او بود، و هم از این تماشای عبرت انگیز است که تاریخ خویش را چونان روزشمار زندگی این پادشاه و آیینه تمام نمای دوران وی فراهم آورده است. پس از در گذشت بونصر مشکان (431 هـ.ق) سلطان مسعود، بیهقی را برای جانشین استاد از هر جهت شایسته ولی«سخت جوان» دانسته ــ هر چند که وی در این هنگام چهل و شش ساله بوده است ـــ از این رو بو سهل زوزنی سالخورده را جایگزین آن آزادمرد کرد و بیهقی را بر شغل پیشین نگاه داشت. ناخشنودی بیهقی از همکاری با این رئیس بدنهاد، در کتاب وی منعکس است، تا آنجا که تصمیم به استعفا گرفته است، ولی سلطان مسعود او را به پشتیبانی خود دلگرم کرده و به ادامه کار واداشته است.
پس از کشته شدن مسعود (432 هـ.ق) بیهقی همچون میراثی گرانبها، پیرایه دستگاه پادشاهی فرزند وی (مودود) گردید، و پس از آنکه نوبت فرمانروایی به عبدالرشید ـ پسر دیگری از محمود غزنوی ـ رسید، بیهقی چندان در کوره روزگار گداخته شده بود که در خور شغل خطیر صاحبدیوانی رسالت گردد. اما دیری نپایید که در اثر مخالفت و سخن چینی‏های غلام فرومایه ولی کشیده‏ ای از آن سلطان، از کار بر کنار گردید، و سلطان دست این غلام را در بازداشت بیهقی و غارت خانه وی باز گذارد. بیهقی سر گذشت دردناک این دوره از زندگی خود را در تاریخ مفصل خود آورده بوده است که این بخش از نوشته ‏های وی جزو قسمتهای از دست رفته کتاب است، ولی خوشبختانه عوفی در فصل نوزدهم از باب سوم «جوامع الحکایات» این داستان را نقل {به معنا} کرده است:  
هنگامی که سلطان عبدالرشید غزنوی، به دست غلامی از غلامان شورشی (طغرل کافر نعمت) کشته شد (444 هـ.ق) با دگرگون شدن اوضاع، بیهقی از زندان رهایی یافت، ولی با آنکه زمان چیرگی غلام به حکومت رسیده، پنجاه روزی بیش نپاییده و به قول صاحب «تاریخ بیهق» بار دیگر «ملکبا محمودیان افتاد»، بیهقی دیگر به پذیرفتن شغل و مقام درباری گردن ننهاد و کنج عافیت گزید و گوشه‏ گیری اختیار کرد.
زمان تألیف کتاب :   
بیهقی که دیگر به روزگار پیری و فرسودگی رسیده و در زندگی خود و پیرامونیان خویش فراز و نشیبهای بسیار دیده بود، زمان را برای گردآوری و تنظیم یادداشتهای خود مناسب یافته و از سال 448 هـ .ق به تألیف تاریخ پردازش خود پرداخت و به سال 451 این کار را به انجام رسانید، یعنی اندکی پس از درگذشت فرخزاد بن مسعود و آغاز پادشاهی سلطان ابراهیم بن مسعود(جلـ 451، ف 492). 
مرگ بیهقی :  
بیهقی هشتاد و پنج سال زیسته و به تصریح ابوالحسن بیهقی در«تاریخ بیهق» به سال 470 هـ.ق در گذشته است و به این ترتیب نوزده سال پس از اتمام تاریخ خویش زنده بوده و هرگه به اطلاعات تازه ای در زمینه کار خود دسترسی می‏یافته، آن را به متن کتاب می‏افزوده است.
نام کتاب :
کتابی که امروز به نام «تاریخ بیهقی» می‏شناسیم، در آغاز «تاریخ ناصری» خوانده می‏شده است به دو احتمال: نخست به اعتبار لقب سبکتگین(پدر محمود غزنوی) که ناصرالدین است و این کتاب تاریخ خاندان و فرزندان و فرزندزادگان وی بوده، و دیگر لقب سلطان مسعود که «ناصرالدین الله» بوده است. به هر حال کتاب به نامهای دیگری نیز نامیده می‏شده، از این قرار:
تاریخ آل ناصر، تاریخ آل سبکتگین، جامع التواریخ، جامع فی تاریخ سبکتگین و سرانجام تاریخ بیهقی، که گویا بر اثر بی‏ توجهی به نام اصلی آن (تاریخ ناصری) به این نامها شهرت پیدا کرده بوده است. بخش موجود تاریخ بیهقی را «تاریخ مسعودی» نیز می‏خوانند از جهت آنکه تنها رویدادهای دوره پادشاهی مسعود را در بر دارد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۴:۴۹
رضا حارث ابادی

روان شناسی شناختی ابوالفضل بیهقی

ابوالفضل بیهقی کیست؟ او چگونه شخصیتی داشته که توانسته چنین اثر هنری- ادبی بزرگی را برای «انسان ایرانی» به یادگار گذارد .

ابوالفضل بیهقی «گزارشگر حقیقت» است. بنابراین تاریخ بیهقی «تاریخ حقیقت» است.«تاریخ حقیقت» یعنی تاریخ «تاریخ اندیشه» است، از زبان اندیشمندی، اندیشنده در زیر و بم تاریخ؛ او تنها «تاریخ نگار» نیست بلکه یک روان شناس اجتماعی است و تاریخ اش بیان تام و تمام «شخصیت های پیچیده تاریخ عصر غزنوی» می باشد. از دیدگاه «روان شناسی» و «روان پژوهی» به تاریخ بیهقی می نگریم تا شخصیتی چون «بوسهل زوزنی» را باز شناسیم و در مقابلش آن مرد بزرگ، آن بزرگ مرد سیاسی «حسنک وزیر» را؛ گویا هنوز شخصیت هایی چون «بوسهل» که به بیماری «حسد»، «دروغ»، «جاه طلبی سیاسی» ... مبتلا هستند در جامعه امروز ایران فراوان می توان یافت. باری این مورخ بزرگ، راز طریق مطالعه تاریخ یک «روان شناس شناخت گرا» شده بود. مگر ویگوتسکی این چنین نبود که از تاریخ به روان شناسی ره برد!! «تاریخ بیهقی» و نوع نگرش ابوالفضل بیهقی را فقط می توان از مطالعه دقیق اثرش شناخت.

بیهقی در چم و خم حوادث عصر عزنوی پخته شد و در دستگاه دیوان سالاری غزنوی به بار آمد. دستگاه دیوانی که ریشه هایش تا عصر سامانی و هخامنشی تداوم می یافت باری، بیهقی، پرورده ی فرهنگ اصیل ایرانی است. فرهنگی که ریشه اش در خرد اهورایی زرتشت گاث ها و فردوسی بزرگ است؛ نه بیماری های فرهنگی دیگر. ابوالفضل بیهقی دارای ساختار فکری خرد گرایی است که به نوعی می توان گفت برگرفته شده از جریان حاکم عقل گرایی عصر سامانی و اوایل غزنوی می باشد. تعجبی نیست که مورخی آگاه و اندیشمند در عصر زیسته که فردوسی، ابوریحان و ابن سینا در آن عصر زیسته اند.

فضای علمی حاکم بر عصر بیهقی بر نگرش تاریخ نگاری وی نیز تاثیر عمده داشت. روان ابوالفضل بیهقی از سلامت و صلابت و استواری برخوردار است که می توان در ساختار زبان نثرزیبای بیهقی مشاهده کرد «زبان و اندیشه» دو محور اساسی شگل گیری روان و شخصیت هر فردی اند با مطالعه «زبان» او است که به صلابت و استحکام یک شخصیت «ساخت گرا» با «فرمی» در حال تحول و نوآوری پی می بریم. بیهقی درفن روایت وفن داستان گویی و آفرینش تصاویر صحنه های تاریخی تا بدان جا مهارت دارد که خواننده حس می کند که در حال، ناظر بر اجرای این ماجراهاست. همین قدرت مغزی بیهقی از دیدگاه «شناخت گرایی، نشان آن است که «نورون های آئینه ای» مغز بیهقی فعال اند و اندیشه ای او توانایی سیستمی شناخت شناخت ر کاملا برخوردار است. بیهقی حوادث را به گونه ای تصویر سازی می کند که گوئی صحنه ی تاتر است. شخصیت های تاریخی، در حال بازی کردن نقش هاشان هستند ولی چون فیلم نامه واقعی و عین تاریخ است، باورمندیش برای خواننده سهل و آسان و لذت بخش است.

«فلسفه تاریخ» را در تاریخ بیهقی نه به صورت نظریه های فلسفی بلکه به صورت «عمل گرایی واقعی» در می یابیم. از نظر فلسفه تاریخ بیهقی، تاریخ، سیاست است و سیاست یعنی «واقع گرایی» فلسفه ی حیات؛ از نظر ابوالفضل بیهقی تاریخ، تابع احتمالات است و انسان باید خردگرایانه بتواند چرخش روزگار را پیش بینی نماید کوچکترین لغزش در پیش بینی احتمالات حوادث سیاسی سرانجام دردناک حسنک وزیر را خواهد داشت. سرانجام و شخصیت حسنک بحث طولانی است که در این مجال نگنجد و ما آن را به فرصت دیگری وا می نهیم.

«انسان» از نظر جهان بینی بیهقی،موجودی خطاپذیر است همچون حسنک و گاه از خطا هم چاره ای نیست او به دنبال «انسان کامل» نیست «انسان بیهقی» انسانی اجتماعی  سیاسی است. این انسان دارای «اندیشه دینی- اسطوره ای» است که در حال گذر به سوی «خرد دینی» است. از ویژگی های برجسته شناخت شناسی ابوالفضل بیهقی یکی همین است که او آرمان گرایی افلاطونی  ناکجا آبادی به انسان ندارد. آرمان گرایی از «انسان کامل» که به وسیله ای افکار نو افلاطونی عرفای ایرانی سال ها و قرن ها اندیشه ایرانی را از «انسان اجتماعی» و در نتیجه از «شهروند» و « شهر» و «آزادی» دور ساخت.

شناخت شناسی بیهقی رو به سوی خر زمینی انسان اجتماعی و شهر غزنین و واقعیت سیاست دارد.

به نوعی از دیدگاه روان شناختی، بیهقی روان خود و اندیشه خود را نیز بر روی تاریخ بیهقی  فرافکنی کرده است چرا که به هیچ گاه تاریخ های عصر بیهقی شباهتی به اثر او ندارد. لذا به شک متن تاریخ بیهقی تحت تاثیر مستقیم ساختار روانی بیهقی است.

این فرافکنی روان شناسانه نه از روی ناخود آگاه بیهقی،  بلکه کاملا از سوی روان آگاه بیهقی فرافکنی شده است و آگاهانه «تاریخ نگاری» را «هنر» کرده است بنابراین جا دارد که از دیدگاه «روان شناسی هنر»  هم تاریخ بیهقی مورد بررسی قرار بگیرد.

«شخصیت بیهقی» برون گرا است. روانی پویا، اندیشه ای حقیقت جو، انسان اجتماعی و مشارکت جو، کمتر محافظه کار اما نه شخصیتی تندرو، معتقد به اصول اخلاقی اما با سنجش اوضاع و احوال، خوش بین، و سیاست آشنا و وفادار است.

    «بیهقی» در وفاداری و احترام، استادش بونصر  هیچ کوتاهی نمی کند اما بونصر را انتقاد نیز می کند. او پرورده عصر اصول گرایی عصر محمود غزنوی است. لذا معتقد به «ساختارها» است اما «فرم پذیر» و متحول از درون نیز می باشد به همین سبب سالها در ساختار دیوانی دوام می آورد و می نویسد. دوران او، عصری با شخصیت های بولادپن است اما دریغا که عصرمسعودی،سرآغازعصرانحطاط می گردد، فرومایگان و شخصیت های ضعیفی چون بوسهل زوزنی مجال ظهور می یابند. این شخصیت ها درون گرا، سیاست پیشه با عقده های سرکوفته اند که در چنگال بیماری حسادت و کینه گرفتارند.

بیهقی، هم چون روانکاوی تیزبین که از ویژگی های یک نویسنده چیره دست است به خوبی شخصیت بوسهل زوزنی را به تصویر نثر در می آورد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ آبان ۹۶ ، ۱۱:۵۴
رضا حارث ابادی
برداشتی از داستان حسنک وزیر بیهقی ؛از این قوم که من سخن خواهم راند 

شهیدان وادی تاریخ بسیارند آنچنان بسیار، که بیشتر صفحه های تاریخ اجتماعی و سیاسی جهان ، سیاه می زند و بوی خون تازه می دهد.
یکی از این کشتن های ناجوانمردانه ، قصه بر دار کردن حسنک وزیر است که با نثر عمیق و هنرمندانه «ابوالفضل بیهقی » در تاریخ بیهقی (مسعودی ) جان گرفته و به واقع تصاویر جذاب و سینمایی این دارزدن ، فجایعی را آشکار می کند که سلاطین ضد مردمی و انسانیت ، برای حفظ دوروزه حطام دنیوی ، بارها انجام داده اند اما نگذاشته اند نویسنده و شاعری آن را برای مردم نقل نماید و بازسازی کند. اگر ابوالفضل بیهقی ، جانب حقیقت را می گیرد و قصه کشتن حسنک را می نویسد خودش هم مورد بی مهری و دشمنی حکمران و اطرافیانش قرار می گیرد
    به بهانه یی مسخره ، نویسنده را به زندان می اندازند و مهمتر از این ، بعد از مرگ استادش ابونصر مشکان هیچ کس مثل خود ابوالفضل بیهقی که گویا آن وقت 48 سال داشته ، لیاقت جانشینی بونصر را نداشته ، اما به بهانه جوان بودن و تازه کار بودن ، ریاست دیوان مراسلات و کتابت را به آدمی از سلک خودشان می سپارند (جالب توجه اینکه مرد 48 سال داشته و چندان جوان به حساب نمی آمده و مهمتر از این نکته ، بیست سالی می شده که بیهقی شاگردی بونصر را داشته بوده ، پس تازه کار هم نبوده است ) و شاید به جرم حقیقت خواهی و عدالت طلبی نویسنده باشد که از سی جلد تاریخ مسعودی ، فقط هزار صفحه اش به ما رسیده و بقیه این تاریخ معتبر را اراذل و اوباش و عمله اکره های شاهی ، از بین برده اند. هرچند در همین هزار صفحه ، بارها با درخشش حقیقت در نثر بیهقی روبروییم که کشت و کشتار برمکیان اصلاح طلب یکی از این درخشش ها است . اینک به کشتن حسنک وزیر در تاریخ بیهقی اشاره می کنیم .
    حسنک ، اهل نیشابور است ، از خانواده معتبر میکاییلی ، به دوران سلطان محمود وزیر است و گویا بیشتر از درباریان دیگر، دل با مردم مخصوصا نیشابوریان دارد در دوران وزارتش پیشرفتش مورد حسادت دیگرانی قرار می گیرد، که لابد پست و مقامی نداشته اند، یا خود را لایق پست و مقام بهتری ، مثلا وزارت ، به جای حسنک می دانسته اند و چون می دانند محمود به حسنک علاقه دارد و دسایس فتنه گران و حسودان را به جد نمی گیرد، مستقیما نزد خلیفه تفتین می کنند که حسنک قرمطی است . خلیفه نامه یی به محمود می نویسد که شنیده ایم وزیرت قرمطی است و... اما محمود خوفی از خلیفه ندارد، پس به کاتب می گوید: باید به این خلیفه خرفت شده نوشت که من خود انگشت کرده ام در عالم و قرمطی می جویم و بر دار می کنم ، چگونه ممکن است وزیرم قرمطی باشد؟ و مساله مسکوت می ماند.
    البته حسنک در سفری به مصر نزد خلیفه فاطمی مصر رفته و گویا از خلیفه مصری خلعتی هم گرفته است . اما قضیه با قلدری محمود فیصله می یابد، اما آتشی می شود و زیر خاکستر فتنه اندوزان می ماند. بعد از محمود، میان دو پسرش مسعود و محمد جنگ درمی گیرد و حسنک از بخت بد، طرف محمد را می گیرد، حتی مسعود برایش پیغام می فرستد که محمد را رها کن و با ما باش تا قدر بینی و در وزارتت ابقا گردی . اما حسنک اهل دودوزه بازی سیاسی نیست ، دل و زبانش یکی است ، نه مثل بسیاری از اعاظم وقت که ظاهرا با محمد بودند اما درخفا به مسعود لبیک گفته بودند و با او مکاتبه ها داشتند (و یکی ازعلل شکست محمد، غیر از بی عرضگی خود او، وجود همین دارنده های دکان های دو در بود) اما حسنک ؟ آدمی است که نمی تواند هر سمت که باد می آید به همان سمت خرمن به باد بدهد، چون حقیقت و راستی را باور دارد، جواب پیغام مسعود را قدری درشت می دهد: که من با محمد بیعت کرده ام و به بیعتم احترام می گذارم ، اگر تو سلطان شدی ، حسنک را بر دار کن ! (که تو را لبیک نگفته است ) بخت نابسامان مسعود پیروز می شود. حالا می تواند بدون دوز و کلک حسنک را بکشد، اما حاکمان ستمکار هیچ گاه روراست نیستند، به جای این که بی دروغ و فریب کار کنند، ریا می ورزند و دروغ را راست وانمود می کنند. حسنک را می کشد، اما پیش از کشتن برایش پیغام می فرستد که : تو گفتی اگر شاه بشوم ، تو را به دار بزنم ، اما من طالب مرگ تو نیستم ، ولی خلیفه از بغداد پیک فرستاده است که حسنک قرمطی را باید بردار کنی تا من بعد کسی جرات نکند از خلیفه مصر خلعت بگیرد! درصورتی که شاید خلیفه حسنک را فراموش کرده بود و در این مورد پیغامی هم نفرستاده بود. یعنی مثل اکثر حاکمان ستمگر دروغزن ، مسعود می کشد اما به پای دیگری می نویسد
    به نگاه ابوالفضل بیهقی برگردیم و ببینیم چقدر به حقیقت ارج می نهد، می نویسد: «از این قوم که من سخن خواهم راند یک دو تن زنده اند، در گوشه یی افتاده و خواجه بوسهل زوزنی ، چند سال است تا گذشته شده است و به پاسخ آن که از وی رفت گرفتار (یعنی در قیامت خود او جواب کارهایش را باید بدهد) و ما را با آن کار نیست هرچند مرا از وی بد آمد به هیچ حال ، چه عمر من به شصت و پنج آمده و بر اثر وی بباید رفت .» (چقدر منطقی ؟ از بوسهل به بیهقی بدی ها رسیده است ، اما مثل خاله زنک ها پشت سر مرده بد نمی گوید، چون عقیده دارد اگر حرف بزند در آن دنیا گرفتار می شود. یعنی مرگ را مثل رگ گردن به خود نزدیک می داند که مومن واقعی جز این نیست .) اما به دو نکته دیگر اشاره کنم و فعلا حرف را تمام نمایم ، مسعود تنها جان حسنک را نمی گیرد، به بازماندگانش هم ستم می کند
    یعنی پیش از کشتن اموال مرد را در روز روشن و برابر چشم بسیاری ، می دزدد از قول بیهقی بخوانیم : «و دو قباله نبشته بودند همه اسباب و ضیاع حسنک را به جمله از جهت سلطان و یک یک ضیاع را نام بر وی خواندند و وی اقرار کرد به فروختن آن به طوع و رغبت و آن سیم که معین کرده بودند بستد و آن کسان گواهی نبشتند و حاکم سجل کرد در مجلس و دیگر قضات نیز، علی الرسم فی امثالها.» (دقت می کنید؟ سیم را معین کرده بودند، یعنی خود مسعود یا طرفدارانش و بعد: علی الرسم فی امثالها، یعنی طبق رسم همیشه یی که در چنین مواردی هست ، یعنی مال مردم را به میل و قیمت خودخواسته می گرفته اند و...) یا پای دار وقتی به مردم تماشاچی می گویند: سنگ بزنید، کسی سنگ نمی زند و همه گریه می کنند، اوباش و اراذل را پول می دهند که سنگ بزنند (تا بگویند مردم چنان از حسنک متنفر بودند که بدون احساس ناراحتی او را سنگسار کردند و مسلم این دوز و کلک ها، از ترس طغیان و شورش مردم صورت می گرفت .) برای همین مجبور به حفظ ظواهر بودند. مثلا وانمود می کنند که سر حسنک را خلیفه خواسته است و باید برای او سر را به بغداد بفرستند. اما بیهقی فاش می کند بوسهل برای فرونشاندن و ارضای آن همه نفرت جهنمی خود، سر حسنک را در تشتی سرپوشیده وسط مهمانان خود می نهد و می گوید: نوباوه یی است ، از آن باید میل کنید، یعنی میوه یی است نوبرانه و چون سرپوش را برمی دارند درمی یابند سر حسنک است ! و بیهقی می نویسد: چون سر حسنک را بدیدیم همگان متحیر شدیم و من از حال بشدم (تحیر ندارد؟ چگونه آدمی از ابلیس شرورتر می شود؟ یا حرف برتولت برشت درست درنمی آید که : می توانند تا فردا، از تو جلادی بسازند
    نکته آخر، ظرفیت زنی است که آزاده مردی چون حسنک را زاییده و بزرگ کرده ، از نگاه بیهقی بنگریم : «و حسنک قریب هفت سال بر دار بماند چنان که پای هایش همه فروتراشید و خشک شد... و مادر حسنک زنی بود سخت جگرآور، چنان شنودم که دوسه ماه ازو این حدیث نهان داشتند، چون بشنید جزعی نکرد چنان که زنان بکنند، بلکه بگریست به درد چنان که حاضران از درد وی خون گریستند، پس گفت :
بزرگا مردا که این پسرم بود! که پادشاهی چون محمود این جهان بدو داد و پادشاهی چون مسعود، آن جهان »

    چون مادر حسنک نیز مثل ما اعتقاد داشت «آنان که در راه خدا کشته می شوند، نزد خدای خود زنده اند و از جانب او روزی می خورند.»

    پانوشت : (تمام قسمت هایی که از تاریخ بیهقی نقل شده ، از «تاریخ بیهقی » تصحیح «دکتر علی اکبر فیاض » برداشت شده است). 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ آبان ۹۶ ، ۰۸:۰۶
رضا حارث ابادی